صفحه‌ی اصلی       اخبار       مدیریت سایت       تماس با ما       RSS


همراه با جايزه حكمت سينوي

نخستين دوره اهدا جايزه بين اللملي بنياد علمي و فرهنگي بوعلي سينا، بر پايه اساسنامه مصوب هيات امناي اين بنياد و طرح اجرايي شوراي راهبردي به پنج برگزيده از 5 گروه ابن سينا پژوهشي، فلسفي، پزشکي، حکمتانه و مفاخر نخستين جايزه بين اللملي بنياد علمي و فرهنگي بوعلي سينا اهدا شد. به گزارش روابط عمومي و امور بين الملل بنياد بوعلي سينا، آيت‌الله العظمي جوادي آملي به پاس فعاليت‌هاي برجسته در پيشرفت فلسفه اسلامي، واجد دريافت جايزه فلسفي بوعلي سينا، دکتر ميکلوس ماروت به پاس فعاليت‌هاي برجسته در معرفي مکتب سينوي در گستره خارج از ايران واجد دريافت جايزه ابن سينا پژوهي، دکتر سيدحسين نصر به پاس فعاليت‌هاي برجسته در همبستگي دانش و معنويت براي ارتقاي کيفيت زندگي واجد دريافت جايزه حکمتانه بوعلي سينا و دکتر علي اکبر ولايتي به پاس فعاليت‌هاي برجسته در پيشرفت طب سنتي در ايران واجد دريافت جايزه پزشکي بوعلي سينا و حجت الاسلام والمسلمين سيد‌هادي خسرو شاهي به پاس فعاليت‌هاي برجسته در شناخت معرفي سيد جمال الدين اسدآبادي واجد دريافت جايزه مفاخر بوعلي سينا شدند.در ذيل به طور گذرا با زندگي اين بزرگان آشنا مي‌شويم.



زندگينامه حکيم متأله استاد آيت‌الله العظمي جوادي آملي

آيت‌الله عبدالله جوادي آملي، در سال 1312 ش در آمل به دنيا آمد. پدر و جدش ميرزا ابوالحسن و ملا فتح‌الله از مبلغان اسلام و ارادتمندان به آستان ولايت بودند . وي پس از به پايان رساندن سال ششم ابتدايي، با پيشنهاد پدر وارد حوزه علميه آمل شد و تا سال 1329 در آن شهر، به تحصيل پرداخت و بخشي از دروس سطح را در آنجا به پايان برد. پس از آن، به تشويق استاد خود، مرحوم آقا شيخ شعباني نوري، عازم حوزه علميه مشهد مقدس شد. اندکي بعد مشهد را ترک گفت و به همراه پدر، رهسپار تهران شد تا در آن حوزة عظيم در آن روزگار و در محضر بزرگاني همچون آيت‌الله حاج شيخ محمدتقي آملي، به تحصيل بپردازد. با ورود به مدرسه مروي و قبولي در آزمون ورودي آن، استاد به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال يافتند. پس از آن به فراگيري کفاية الاصول پرداخت و سپس در دروس خارج استادان بنام حوزه علميه تهران شرکت جست و همزمان، به فراگيري علوم عقلي نيز پرداخت . پس از حدود 5 سال تحصيل در تهران و با کسب اجازه از محضر مرحوم آيت‌الله حاج شيخ محمد تقي آملي، در سال تحصيلي 35 ـ 1334 به حوزه علميه قم آمد تا از محضر علماي آن ديار نيز بهره‌هاي فراواني برگيرد. از آن سال، تاکنون وي در حوزه علميه قم حضور دارد و ضمن بهره مندي از محضر علماي بزرگ اين حوزة مبارکه، خود سر منشأ خيرات و برکات کثيري براي آن بوده است .

استاد جوادي آملي، در دوران تحصيلي خود، با استادان بنامي، انس داشته است. آيت‌الله جوادي آملي، دروس ادبيات را نزد پدرش و حجت الاسلام، عبدالله اشراقي شيخ احمدي اعتمادي و برخي ديگر خواند و بخش مهم شرح لمعه را نزد مرحوم آيت‌الله شيخ عزيزالله طبرسي فرا گرفت . بخش اوامر قوانين را در محضر آيت‌الله ضياي آملي و بقيه را از مرحوم آيت‌الله محمد غروي آموخت در روزهاي تعطيل هم «امالي» شيخ صدوق را در محضر آيت‌الله ضياء الدين آملي مي‌خواند.

با ورود به تهران، به مدرسة علميه مروي رفت و دروس سطح را در آنجا به پايان برد. از ويژگي‌هاي مدرسه مروي اين بود که طلاب آن مي‌بايست در کنار فراگيري علوم، قرآن نيز تلاوت کنند و سالي دوبار براي بازديد کتاب‌ها جلساتي تشکيل مي‌شد. انس با کتابخانة نيز نصيب طلاب علوم مي‌شد و توفيق بود تا محصلان با کتاب‌هاي خطي و چاپي آشنا شوند. استاد جوادي آملي، دروس رسائل و مکاسب را در محضر آيت‌الله سيد عباس فشارکي، آقاي شيخ اسماعيل جاپلقي و آقا شيخ محمدرضا محقق خواند. در فلسفه نيز، شرح منظومه، طبيعيات، اشارات و بخشي از اسفار را نزد حاج شيخ ابوالحسن شعراني و مقداري از شرح منظومه و شرح اشارات و بخشي از اسفار را خدمت آيت‌الله حاج ميرزا مهدي محي الدين الهي قمشه‌اي که عارفي بي نظير و صاحبدلي بي بديل بود فراگرفت . براي آموختن شرح فصوص ابي عربي (شرح قيصري بر فصوص ) به محضر آيت‌الله محمد حسين فاضل توني رفت و دروس خارج فقه و اصول را نزد مرحوم شيخ محمدتقي آملي آموخت، ضمن اينکه در علوم معقول نيز از ايشان بهره‌هاي فراوان مي‌برد.

با هجرت به قم، در سال تحصيلي 35 ـ 1334 در درس بزرگان قم، از جمله آيت‌الله العظمي بروجردي(ره) حضرت امام خميني(ره)، علامه سيد محمد حسين طباطبايي(ره)، آيت‌الله محقق داماد(ره) و آيت‌الله ميرزا‌هاشم آملي(ره) حاضر شد. وي، ويژگي بارز درس امام خميني(ره) را پرورش روح دقت و آزادگي علمي مي‌داند و بر حکيمانه بودن ديدگاه‌هاي امام در دروس حوزوي تأکيد مي‌نمايد.

استاد جوادي آملي، در حدود 25 سال از محضر علامه طباطبايي، در علوم نقلي و عقلي بهره بود و در خلوت و جلوت، انيس اين مفسر بزرگ قرآن کريم بود.آيت‌الله عبدالله جوادي آملي، در طول عمر شريف خود، تاکنون خدمات علمي و فرهنگي شايان توجهي را به انجام رسانده است . وي از سالهاي نخستين تحصيل، به تدريس در تربيت طلاب مبتدي مي‌پرداخته است و تا کنون، شاگردان بسياري را به عالم اسلام تقديم داشته است . استاد، همواره بر تهذيب نفس در کنار تحصيل پاي مي‌فشرد و همواره شاگردان خود را به اخلاص در تبليغ معارف وحياني و انس هماره با قرآن و روايات سفارش مي‌نمايد.

از خدمات مهم فرهنگي استاد جوادي آملي، تأسيس مؤسسه تحقيقاتي و نشر اسراء در سال 1372 است . مؤسسه اسراء به منظور پژوهش در رشته‌هاي مختلف علوم اسلامي و پاسخ گويي به شبهات موجود در اسلام تأسيس شده است و تاکنون خدمات شايان توجهي را تقديم داشته است .

استاد جوادي آملي که از ياران صديق و از شاگردان مبرز امام خميني (ره) بود.پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران نيز، آيت‌الله جوادي در مسؤوليت‌هاي گوناگوني به انجام وظيفه پرداخت . در سال‌هاي آغازين انقلاب، با حکم امام خميني(ره) به رياست دادگاه انقلاب و حاکميت شرع منصوب شد و همچنين عضو شوراي عالي قضايي بود.استاد جوادي آملي، سفرهاي گوناگوني به کشورهاي مختلف جهان، با انگيزه‌هاي تبليغي و سياسي انجام داده است . يکي از مهمترين سفرهاي وي سفر به شوروي سابق براي تسليم پيام امام خميني(ره) به گورباچف، رهبر وقت اتحاد جماهير شوروي بود که از ديد صاحب نظران جهاني، پديده‌اي بسيار مهم تلقي مي‌شد. از ديگر سفرهاي مهم وي، سفر به نيويورک و شرکت در نشست اديان و ابلاغ پيام مقام معظم رهبري بود..

از ديگر مسؤوليت‌هاي وي، عضويت در مجلس خبرگان قانون اساسي و نيز عضويت در مجلس خبرگان رهبري در دوره‌هاي اول و دوم بود. وي همچنين از اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، پيش و پس از انقلاب اسلامي بوده است و نيز هم اکنون، امامت نماز جمعه شهر مقدس قم را بر عهده دارد. آيت‌الله جوادي آملي، هم اکنون در حوزه علميه قم به تربيت طلاب مي‌پردازد.

برخي از آثار استاد عبارتند از: تفسير تسنيم-که تا کنون 17 جلد آن منتشر شده است/ شرح حکمت متعاليه- در 9 جلد/ فلسفه صدرا/ فلسفه حقوق بشر.منزلت عقل در هندسه معرفت ديني/ حکمت نظري و عملي در نهج البلاغه/ علي بن موسي الرضا و الفلسفه الالهيه و...



فيلسوف متأله استاد دکتر سيدحسين نصر

دکتر سيدحسين نصربه دليل فعاليت‌هاي همبستگي ساز دانش و معنويت در ارتقاي کيفيت زندگي برنده جايزه حکيمانه بوعلي سينا شد. در جهان آشوب زده امروز، دينداران و به ويژه مسلمانان با دشواري‌هاي فراوان روبرو هستند. از ميان متفکران و متألهان کشورهاي گوناگون، تنها چندتن توانستند با آرمان‌ها و رسالت‌هايي جهاني پاسخگوي نيازهاي بزرگ آحاد و اجتماعات انساني باشند.

دکتر سيدحسين نصر انديشمند برجسته و نامدار ايران و اسلام بي گمان يکي از شاخص ترين اين چهره‌ها محسوب مي‌شود. او امروز يک صداي بين المللي براي صلح، دينداري و دفاع از حريم سنت و معنويت و حکمت است. استاد دکتر سيدحسين نصر سال 1312 در تهران به دنيا آمد. پدرش، سيد ولي‌الله، همانند پدربزرگش پزشک بود و اهل کاشان. او از جانب مادر نواده شيخ فضل‌الله نوري است. وي تحصيلات ابتدايي را در مدرسه‌اي نزديک خانه خود در خيابان جمهوري گذرانيد. در همان کودکي شروع به آموختن زبان فرانسه کرد و علوم اسلامي را نزد پدر خود مي‌آموخت. سپس به دبيرستان فيروز بهرام جهت ادامه تحصيل رفت. در دوازده سالگي به امريکا فرستاده شد. او در مدرسه شبانه روزي پدي در نيوجرسي ثبت نام کرد. در سال 1950 رتبه ممتاز اول مدرسه خود را به دست آورد. در چهار سال تحصيلات اين مدرسه، نصر زبان انگليسي، علوم، تاريخ امريکا، فرهنگ غربي و تعاليم مسيحي را آموخت. استاد نصر براي ادامه تحصيلات دانشگاهي انستيتوي تکنولوژي ماساچوست را برگزيد.

در همان زمان بورس تحصيلي به او تعلق گرفت و او نخستين دانشجوي ايراني بود که در مقطع ليسانس در آن موسسه به تحصيل پرداخت. او رشته فيزيک را براي ادامه تحصيل برگزيد. نصر در MIT تحت تأثير فيلسوف بزرگ فريتهوف شوان قرار گرفت و بالاخره توانست با کارنامه‌اي درخشان فارغ التحصيل شود. تحصيلات تکميلي خود را سپس در دانشگاه‌هاروارد آغاز کرد و پس از دريافت کارشناسي ارشد در رشته ژئوفيزيک دو سال بعد در سال 1958 در رشته تاريخ علم با گرايش علوم اسلامي با درجه دکتري فارغ التحصيل شد. استاد دکترنصر بعد از فراغت از تحصيل به ايران آمد و رياست دانشگاه صنعتي شريف را عهده دار شد. او در زمينه عرفان و فلسفه اسلامي درستي چيره دارد و مباحث وي با استاد شهيد مرتضي مطهري و علامه رفيعي قزويني بازتاب‌هاي مثبت و فراواني در محافل ديني و فرهنگي دهه چهل شمسي داشت. دکتر نصر از همکاران اصلي‌هانري کربن در تهيه کتاب(تاريخ فلسفه اسلامي) بوده است و از شاگردان وي مي‌توان به دکتر غلامرضا اعواني و ويليام چيتيک اشاره کرد. وي مدتي نزد علامه طباطبايي به تلمذ پرداخت، بسيار تحت تأثير علامه قرار گرفت و کتاب (شيعه در اسلام) آن زنده ياد را به انگليسي بازگرداند.

نصر به دليل عمق مطالعات علم شناسي، فلسفي، اسلامي و دين شناسي تطبيقي، پيوند با جريان فکري (حکمت خالده) و شخصيت برجسته ان فريتهوف شوان، تأليف کتب فراوان درباره اسلام در دنياي کنوني به زبان انگليسي تبديل به جهاني ترين انديشمند مسلمان دنياي معاصر شده است. آثار اين انديشمند به زبان‌هاي مختلفي از جمله انگليسي، عربي، فرانسه، ترکي، اندونزيايي، مالزيايي، هلندي، ايتاليايي، ژاپني، آلبانيايي، صربي، کراواتي، اردو، بنگالي، پرتغالي و اسپانيايي ترجمه شده است. پس از انقلاب نصر به اتفاق خانواده خود به آمريکا مهاجرت کرد و پس از چندين سال تدريس در دانشگاه‌هاي مختلف در آمريکا، بالاخره پيشنهاد کرسي دائم استادي در دانشگاه جرج واشنگتن به وي داده شد که او هم پذيرفت وتا امروز در همانجاست. فرزندش ولي رضا نصر نيز يکي از شناخته شده ترين صاحب نظران و استادان مسائل خاورميانه و اسلام است و از اعضاي فعال شوراي روابط خارجي آمريکا به شمار مي‌رود.

از آثار مهم دکتر نصر اينهاست: جوان مسلمان و دنياي متجدد/ معرفت و امر قدسي/ اسلام تنگناهاي انسان متجدد/ تاريخ فلسفه اسلامي(با همکاري‌هانري کربن)/ سه حکيم مسلمان(ابن سينا، ابن عربي وسهروردي)/ آموزه‌هاي صوفيان از ديروز تا امروز/ قلب اسلام (پس از حادثه 11 سپتامبرنوشته شد)/ کتابشناسي بيروني/ آرمان‌ها و واقعيات اسلامي/ هنر اسلامي و معنويت/ جلال الدين رومي، شاعر و حکيم والامقام ايراني/ مقدمه‌اي بر اصول جهان شناسي اسلامي/ نياز به علم مقدس/ محمد، مرد خدا/ مکه مکرمه و مدينه منوره/ دين و نظا طبيعت/ هنر مقدس در فرهنگ ايراني/ سنت عقلاني اسلامي در ايران/ معرفت ومعنويت/ معرفت جاودان/ در جستجوي امر قدسي/ نظر متفکران مسلمانان درباره طبيعت/ علم و تمدن در اسلام/ و...

دكتر سيد حسين نصر در مقالة مفصل و پرباري كه به زبان انگليسي در نخستين شماره مجلة «اطلاعات حكمت و معرفت» سال 1384تحت عنوان «‏‌‌‌ عرفان‌ نظري‌و تصوف علمي و اهميت آنها در دوران کنوني»

(Theoretical Gnosis and doctrinal Sufism and Their Significance Today) نوشت، ضمن يادآوري از بزرگان عرفان و معنويت تشيع، مشخصاً از مقام معنوي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) ياد كرد و در نگرشي عرفاني ـ اجتماعي، نهضت امام و ورود ايشان به عرصه حكومت و سياست را تحليل كرد كه با استقبال گستردة فرهيختگان مواجه شد. آنچه در پي مي آيد، بخشي مختصر از آن مقالة بلند و به ياد ماندني با ترجمه هنرمندانة آقاي دکتر انشاءالله رحمتي است: ‌

«... با گسترش‌ و رواج‌ تشيع‌ دوازده‌ امامي‌در ايران‌ در دوران‌ صفويه، تحولي‌ در فضاي‌ تدريس‌ و تحصيل‌ عرفان‌ ايجاد شد. در دوران‌ اوليه‌ حكومت‌ صفويان، بسياري‌ از طرق‌ تصوف‌ رواج‌ و رونق‌ يافت؛ اما از قرن‌ 17/11 به‌ اين‌ سو، به‌ خصوص‌ در ميان‌ علماي‌ شيعه‌ كه‌ از اين‌ پس‌ به‌ جاي‌ لفظ‌ «تصوف» از لفظ‌ «عرفان» استفاده‌ مي‌كردند، مخالفت‌هايي‌ عليه‌ تصوف‌ صورت‌ گرفت. هرچند انواع‌ ديگر آثار صوفيانه‌ و عرفاني‌ در اين‌ دوران‌ از سوي‌ طريقه‌هاي‌ مختلف‌ صوفيه‌ مانند «طريقه‌ ذهبيه» انتشار مي‌يافت‌ و عرفان‌ شيعي‌ نيز در برخي‌ محافل‌ رونق‌ يافته‌ بود، ولي‌ در قياس‌ با دوران‌ قبل، آثار جديد اندكي‌ در اين‌ دوره‌ در موضوع‌ عرفان‌ نظري‌ به‌ منصه‌ ظهور رسيد. تأثير اصلي‌مكتب‌ ابن‌ عربي‌ از طريق‌ آثار ملاصدرا (م1050) نمايان‌ شد. ملاصدرا سخت‌متأثر ازآراي‌ شيخ‌ اكبر (ابن‌ عربي) بود و در «اسفار» و ديگر آثار خويش‌ به‌ وفور مطالبي‌ را از ابن‌ عربي‌ نقل‌ مي‌كند؛ ولي‌ به‌ بيان‌ اصطلاحي، مكتب‌ ملاصدرا به‌ نام‌ حكمت‌ شناخته‌ مي‌شود نه‌ به‌ نام‌ عرفان، گو اينكه‌ ملاصدرا عارف‌ هم‌ بود و كاملاً به‌ تعاليم‌ ابن‌ عربي‌ احاطه‌ داشت؛ ولي‌ ملاصدرا عناصري‌ از تعاليم‌ عرفاني‌ را در «حكمت‌ متعاليه» خويش‌ تلفيق‌ كرد و بر خلاف‌ ابن‌ عربي‌ يا قونوي‌ رساله‌هاي‌ مستقلي‌ در موضوع‌ عرفان‌ محض‌ تأليف‌ نكرد. ‏

مكتب‌ عرفان‌ نظري در دوران‌ صفويه‌ تداوم‌ يافت، ولي‌ حركت‌ عمده‌ فكري‌ اين‌ دوران‌ متوجه‌ ايجاد مكتب‌ «حكمت‌ متعاليه»‌ بود كه‌ آراي‌ اصلي‌ عرفان‌ مانند نظريه‌ وحدت‌ وجود را در نظام‌ فلسفي‌ خويش‌ تلفيق‌ كرده‌ بود؛ ولي‌ ساختار نظريات‌ اين‌ مكتب، شيوه‌ بيان‌ و نوع‌ استدلال‌ و احتجاج‌ آن، از عرفان‌ متمايز است. به‌ علاوه‌ موضوع‌ حكمت‌ «وجود به‌ شرط‌ لا» است، حال‌ آنكه‌ موضوع‌ عرفان‌ «وجود لا بشرط» است.

‏‎‌‎‏ در دوران‌ قاجار تعاليم‌ عرفان‌ نظري‌ به‌ صورت‌ جدي‌احيا شد و شروح‌ مهمي‌ درباره‌ متون‌ اصلي‌ اين‌ سنت‌ به‌ رشته‌ تحرير درآمد. اين‌ احياي‌ عرفان‌ نظري‌ مقارن‌ با احياي‌ تعاليم‌ مكتب‌ ملاصدرا بود و بسياري‌ از اساتيد اين‌ دوران‌ هم‌ حكيم‌ بودند و هم‌ عارف، و حال‌ آنكه‌ عرفان‌ همچنان‌ تأثيري‌ عميق‌ بر فلسفه‌ داشت. نخستين‌ شخصيت‌ برجسته‌ دوران‌ قاجار در زمينه‌ عرفان كه‌ بايد در اينجا از او ياد كرد، سيد رضي‌ لاريجاني‌ (م1270ق) است‌ كه‌ در حكمت‌ شاگرد ملا علي‌ نوري‌ بود؛ ولي‌ در مورد شجره‌ او در عرفان‌ مطالب‌ چنداني‌ نمي‌دانيم. گفته‌اند كه‌ او حالات‌ روحاني‌ رفيعي‌ داشت‌ و معاصرانش‌ او را «صاحب‌ حال، مالك‌ باطن» لقب‌ داده‌اند. مي‌دانيم‌ كه‌ در اصفهان‌ به‌ تدريس‌ فصوص‌ و تمهيدالقواعد اشتغال‌ داشت‌ و او را مرشد طريقت‌ و همچنين‌ استاد عرفان‌ نظري‌ مي‌دانسته‌اند.

مهمترين‌ شاگرد سيد رضي، آقا محمد رضا قمشه‌اي‌(م 1306ق) است‌ كه‌ بسياري‌ از صاحب‌ نظران‌ ايراني‌ در زمينه‌ عرفان، او را ابن‌عربي‌ ثاني‌ و برجسته‌ترين‌ شارح‌ متون‌ عرفاني‌ مانند فصوص‌ از زمان‌ قونوي‌ به‌ بعد، مي‌دانند. آقا محمدرضا در اصفهان تحصيل‌ و بعدها به‌ تهران‌ مهاجرت‌ كرد و شايد از اين‌ پس‌ تهران‌ به‌ مدت‌ چندين‌ دهه‌ مهمترين‌ مركز آموزش‌ عرفان‌ نظري‌ شد. او در تهران‌ شاگردان‌ بسياري‌ هم‌ در حوزه‌ عرفان‌ و هم‌ در حوزه‌ حكمت‌ تربيت‌ كرد. همچنين‌ تعليقه‌ها و شروح‌ مهمي‌ بر آثاري‌ چون‌ تمهيدالقواعد و شرح‌ قيصري‌ بر فصوص‌ و آثار ملاصدرا به‌ رشته‌ تحرير درآورد و رساله‌هاي‌ مستقلي‌ نيز تأليف‌ كرد.

يكي‌ از شاگردان‌ برجسته‌ آقا محمد رضا، ميرزاهاشم‌ اشكوري‌ رشتي‌ (م 1332ق)، شارح‌ مصباح‌ الانس‌ بود كه‌ سرپرستي‌ حوزه‌ تدريس‌ عرفان‌ را در تهران‌ پس‌ از آقا محمدرضا به‌ عهده‌ گرفت. او نيز استاد حكيمان‌ و عارفان‌ سرشناس‌ قرن‌ گذشته‌ مانند ميرزا مهدي‌ آشتياني‌ (م 1362ق)، ميرزا احمد آشتياني‌ (م1359)، سيدمحمدكاظم‌ عصار (م 1396ق) و محمدعلي‌ شاه‌آبادي‌ (م1369ق) بود. محمدعلي‌ شاه‌آبادي‌ شخصيتي‌ مخصوصاً درخور اهميت‌ است، اما نه‌ فقط‌ به‌خاطر نوشته‌هاي‌ خود او در زمينه‌ عرفان‌ كه‌ «رشحات‌البحار» از آن‌ جمله‌ است، بلكه‌ به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ او استاد آيت‌الله‌ خميني(ره)‌ در عرفان‌ نظري‌ است. آيت‌الله‌ خميني(ره)‌‌ فصوص‌ را در محضر او بدون‌ حضور هيچ‌ شاگرد ديگري‌ فراگرفت. بسياري‌ از انديشه‌هاي‌ آيت‌الله‌ خميني‌ در تعليقات، شرح‌ دعاي‌ سحر و مصباح‌ الهدايه‌ الي‌ الخلافه‌ والولايه، بيانگر تفاسير مرحوم‌ شاه‌آبادي‌ است‌ و او خود براي‌ استاد خود احترام‌ و شأن‌ و منزلت‌ والايي‌ قائل‌ بود.

شهرت‌ و نفوذ سياسي‌ گسترده‌ آيت‌الله‌ روح‌ الله‌ خميني‌ (ره)‌، مانع‌ از آن‌ شده‌ است‌ تا بسياري‌ از مردم‌ در جهان‌ غرب‌ و حتي‌ در خود جهان‌ اسلام‌ خارج‌ از ايران، آثار عرفاني‌ وي‌ و حتي‌ جايگاه‌ رفيعش‌ در تاريخ‌ ممتد عرفان‌ نظري‌ را به‌ طور جدي‌ مورد توجه‌ قرار دهند. ترديدي‌ نيست‌ كه‌ او در سنين‌ جواني‌ علاقه‌مند به‌ عرفان‌ شد و در سالهاي‌ بعد نيز كه‌ به‌ تحصيل‌ علوم‌ نقلي‌ و حتي‌ حكمت‌ اشتغال‌ داشت، عشق‌ و علاقه‌ شديد وي‌ به‌ عرفان‌ همچنان‌ پابرجاي‌ ماند، با آنكه‌ البته‌ او استاد مبرز حكمت‌ متعاليه‌ ملاصدرا هم‌ بود.1 او در آثار خويش‌ ميان‌ عرفان‌ شيعي و عرفان‌ ابن‌ عربي‌ جمع‌ كرده‌ است.

براي‌ مثال‌ «شرح‌ دعاي‌ سحر» به‌ سنت‌ عرفان‌ شيعي‌ تعلق‌ دارد و «تعليقات‌ علي‌ شرح‌ فصوص‌ الحكم» و مصباح‌ الانس‌ متعلق‌ به‌ سنت‌ عرفان‌ ابن‌ عربي‌ است؛ البته‌ سنت‌ ابن‌ عربي‌ به‌ همان‌ صورتي‌ كه‌ عارفان‌ شيعه‌ طي‌ قرون‌ گذشته‌ آن‌ را تفسير كرده‌ و آراي‌ بديع‌ بسياري‌ را در مقام‌ فهم‌ اين‌ متون‌ كلاسيك‌ مطرح‌ ساخته‌اند. كتاب‌ «مصباح‌ الهدايه‌ الي‌الخلافه‌ و الولايه»، تركيبي‌ از اين‌ دو مكتب‌ عرفان‌ است. ديگر آثار عرفاني‌ آيت‌الله‌ خميني(ره)‌‌مانند چهل‌ حديث، سرّالصلوه، آداب‌ الصلوه‌ و شرح‌ حديث‌ جنود عقل‌ و جهل، آثاري‌ است‌ كه‌ ماهيتي‌ باطني‌ و عرفاني‌ دارد و اين‌ آثار يادآور آثار امثال‌ فيض‌ كاشاني‌ يا قاضي‌ سعيد قمي‌ است‌ و حتي‌ به‌ آثاري‌ قديمي‌تر از آثار فيض‌ كاشاني‌ و قاضي‌ سعيد، يعني‌به‌ آثار كلاسيك‌ تصوف‌ شباهت‌ دارد. و البته‌ نمي‌توان‌ آنها را كاملاً تحت‌ مقوله‌ عرفان‌ نظري‌ به‌ معنايي‌ كه‌ قبلاً در اين‌ مقاله‌ تعريف‌ كرديم‌ محسوب‌ كرد.در ضمن، آيت‌الله‌ خميني اشعاري‌ كه‌ داراي‌ ماهيت‌ حكمي‌ و عرفاني‌ نيز هست، سروده‌ است .

براي‌ بسياري‌ از افراد جالب‌ توجه‌ است‌ و حتي‌ ممكن‌ است‌ شگفت‌آور باشد كه‌ مي‌بينند آيت‌الله‌ خميني(ره)‌‌ كه‌ در اوايل‌ عمرش‌ نه‌ فقط‌ به‌ عرفان‌ نظري‌ بلكه‌ به‌ عرفان‌ عملي‌ كه‌ بر رياضت‌ و عزلت‌ و ترك‌ دنيا تأكيد مي‌كند، بسيار علاقه‌مند بود، در اواخر عمرش‌ كاملاً وارد صحنه‌ سياست‌ شده‌ است. كليد اين‌ معما را بيش‌ از هر چيز بايد در همان‌ مراحل‌ سلوك‌ معنوي‌ و سفر آدمي‌ از خلق‌ به‌ سوي‌حق‌ و رجعت‌ وي‌ از حق‌ به‌ سوي‌ خلق‌ كه‌ ملاصدرا در آغاز اسفار اربعه‌ به‌ آن‌ پرداخته‌ است، جستجو كرد. اين‌ اسفار هم‌ شامل‌ مرحله‌ سفر از «خلق» به‌ «حق» است‌ و هم‌ شامل‌ مرحله‌ بازگشت‌ به‌ «خلق» به‌ همراه‌ «حق». ثانياً كليد اين‌ معما را بايد در تفسير آيت‌الله‌ خميني(ره)‌ از مراحل‌ اين‌ سفر و چگونگي‌ تطبيق‌ آن‌ در مورد خودش‌ و رسالتش‌ در زندگي‌ جستجو كرد. به‌ هر تقدير اگر چه‌ بخش‌ اخير زندگي‌ وي‌ به‌ حسب‌ ظاهر با زندگي‌ آقا محمدرضا بسيار متفاوت‌ است، ولي‌ بخش‌ نخست‌ زندگي‌ وي‌ بسيار شبيه‌ به‌ همان‌ شخصيتي‌ است‌ كه‌ او وي‌ را «استاد الاساتيد» خوانده‌ است. آيت‌الله‌ خميني‌ نيز همانند آقا محمدرضا ذوق‌ شعري‌ داشت‌ و سخت‌ مستغرق‌ در سنت‌ شعر عارفانه‌ بود.

لازم‌ است‌ در آينده‌ مطالعات‌ دقيق‌تري‌ درباره‌ رابطه‌ ميان‌ جنبه‌هاي‌ نظري‌ و عملي‌ زندگي‌ آيت‌الله‌ خميني(ره)‌ در ارتباط‌ با تعاليم‌ عرفان‌ و به‌ طور كلي‌ درباره‌ زندگي‌ چند شخصيت‌ سياسي‌ معروف‌ جهان‌ اسلام‌ در قرن‌ 20/14، مانند حسن‌ البنّا، بنيانگذار جنبش‌ اخوان‌ المسلمين‌ و مولانا مودودي‌ بنيانگذار «جماعت‌ اسلامي» پاكستان، صورت‌ گيرد. حسن‌ البنّاء و مودودي‌ نيز هر دو، در حالي‌ كه‌ اوايل‌ عمر به‌ نحوي‌ از انحا خويش‌ را وقف‌ تصوف‌ كرده‌ بودند، سخت‌ درگير فعاليت‌هاي‌ سياسي‌ شدند؛ اما در مورد هيچ‌ يك‌ از شخصيت‌هاي‌ سياسي‌ معروف‌ جهان‌ اسلام‌ در قرن‌ 20/14، پيوندي‌ آن‌ چنان‌ نزديك‌ با تصوف‌ و عرفان‌ به‌ صورتي‌ كه‌ در مورد آيت‌الله‌ خميني(ره)‌ ديده‌ مي‌شود، وجود نداشته‌ است. مشاهده‌ شخصيت‌هايي‌ از اين‌ قبيل، مسائل‌ مهمي‌ را در خصوص‌ فهم‌ رابطه‌ ميان‌ تصوف‌ و عرفان‌ از يك‌ سو و فعاليت‌ سياسي‌ ظاهري‌ از سوي‌ ديگر، مطرح‌ مي‌كند. اما چنين‌ مسائلي‌ در اينجا موضوع‌ بحث‌ ما نيست. آنچه‌ در اينجا بايد مورد توجه‌ قرار بگيرد، اين‌ است‌ كه‌ آيت‌الله‌ خميني(ره)‌ صرف‌ نظر از ديدگاهها و فعاليت‌هاي‌ سياسي‌اش، شخصيتي‌ مهم‌ در تاريخ‌ بلند عرفان‌ نظري‌ در جهان‌ اسلام‌ محسوب‌ مي‌شود.

سنت‌ عرفان‌ نظري‌ تا به‌ امروز در ايران‌ پابرجاست. پس‌ از نسل‌ شخصيت‌هايي‌ چون‌ آيت‌الله‌ خميني‌ و علامه‌ طباطبايي‌ (م 1404ق) كه‌ عارفي‌بزرگ‌ بود، ولي‌ شرحي‌ بر آثار ابن‌ عربي‌ ننوشت، و همچنين‌ سيد محمد كاظم‌ عصّار كه‌ از اساتيد مهم‌ عرفان‌ به‌ شمار مي‌آمد، شخصيت‌هاي‌ برجسته‌اي‌ چون‌ سيد جلال‌الدين‌ آشتياني، حسن‌زاده‌ آملي‌ و جوادي‌ آملي‌ كه‌ هر دو شخصيت‌ اخير هنوز در قم‌ به‌ تدريس‌ اشتغال‌ دارند، در عرصه‌ عرفان‌ ظاهر شدند. شرح‌ آشتياني‌ بر مقدمه‌ قيصري‌بر فصوص، و همچنين‌ ديگر شروح‌ وي‌ چون‌ شرح‌ بر «تمهيد القواعد و نقدالنصوص»، از مهمترين‌ متون‌ عرفاني‌ دوران‌ معاصر محسوب‌ مي‌شود. در عين‌ حال‌ شرح‌ حسن‌زاده‌ آملي‌ بر فصوص‌ با عنوان‌ «ممدّ الهمم‌ در شرح‌ فصوص‌ الحكم» و نيز «تحرير تمهيد القواعد» به‌ قلم‌ جوادي‌ آملي، هر دو به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ مكتب‌ عرفان‌ نظري‌ در ايران‌ حياتي‌ پر از نشاط‌ دارد...‏

معرفت‌ به‌ «حقيقت‌ برين» يا «جوهر برين» خود برترين‌ نوع‌ معرفت‌ است‌ و اصل‌ و اساس‌ معرفت‌ اصيل‌ نيز همين‌ است. همان‌ طور كه‌ فريتهوف‌ شووان‌ گفته‌ است: «گوهر شناخت‌ همان‌ شناخت‌ گوهر برين‌ است.» اين‌ شناخت‌ در كنه‌ قلب‌ (يا عقل‌ شهودي) آدمي‌ موجود است‌ و تحصيل‌ آن‌ بيشتر به‌ صورت‌ «بازيافتن» است‌ تا «يافتن»... تحصيل‌ اين‌ شناحت‌ هميشه‌ نيازمند شهود عقلي‌ است‌ كه‌ در نهايت‌ موهبتي‌ الهي‌ و در واقع‌ قوه‌ چشيدن‌ حقيقت‌ است. در سنت‌ اسلامي‌ اين‌ شناخت‌ برتر يا عرفان‌ با صفات‌ ذوق، حدس، اشراق‌ و حضور همراه‌ است. كساني‌ كه‌ توانايي‌ فهم‌ عرفان‌ را دارند، بايد از موهبت‌هاي‌ خاص‌ شهود عقلي‌ برخوردار باشند (در ضمن‌ اين‌ شهود عقلي‌ را نبايد با استدلال‌ و احتجاج‌ عقلي‌ خلط‌ كرد). به‌ علاوه، در اسلام‌ عرفان‌ هميشه‌ با معناي‌ باطني‌ وحي‌ مرتبط‌ بوده‌ است‌ و تحصيل‌ عرفان‌ منوط‌ به‌ نيروي‌ سلوكي‌ و باطني‌ ولايت‌ است‌ كه‌ از منبع‌ نبوت‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد و بسياري‌ از عارفان‌ بزرگ‌ مسلمان‌ از ابن‌ عربي‌ گرفته‌ تا سيد حيدر آملي، و از آقا محمد رضا قمشه‌اي‌ گرفته‌ تا محمد علي‌ شاه‌آبادي‌ تا آيت‌الله‌ خميني(ره)‌ همه‌ با تفسير و تعبيرهاي‌ مختلف‌ درباره‌ همين‌ ولايت‌ سخن‌ گفته‌اند...‏

مي‌توان‌ گفت‌ موضوع‌ برتر عرفان‌ همان‌ مبدأ اعلي‌ يا حق‌ است‌ كه‌ مطلق‌ و نامتناهي‌ است‌ و حتي‌ به‌ شرط‌ اطلاق‌ و عدم‌ تناهي‌ هم‌ محدود نيست‌ و عرفا اغلب‌ گفته‌اند كه‌ حق‌ وجود مطلق‌ است‌ و حتي‌ به‌ قيد مطلق‌ بودن‌ هم‌ مقيد نيست؛ بنابراين‌ موضوع‌ عرفان‌ همان‌ حق‌ است‌ كه‌ هم‌ وراي‌ وجود است‌ و هم‌ وجود مطلق. عارفان‌ متأخر اين‌ موضوع‌ برتر عرفان‌ را «وجود لا بشرط‌ مقسمي»، يعني‌ وجود كاملاً غير مقيد و غير مشروطي‌ كه‌ مقسم‌ براي‌ همه‌ اقسام‌ و انواع‌ وجود است، دانسته‌اند، بنابراين‌ عرفان‌ فقط‌ به‌ وجودشناسي‌ نمي‌پردازد، بلكه‌ درباره‌ مابعدالطبيعه‌اي‌ بحث‌ مي‌كند كه‌ موضوع‌ آن‌ مرتبه‌ مافوق‌ وجود در حق‌ اعلي‌ است‌ (وجود به‌ معناي‌ متعارف‌ كلمه، نخستين‌ تعين‌ آن‌ است). شروع‌ بحث‌ عرفان‌ با ذات‌ الهي‌ است‌ كه‌ فوق‌ هر حد و قيدي‌ است، و از اين‌ ذات‌ گاهي‌ به‌حق‌ تعبير شده‌ است. به‌ علاوه‌ عرفان‌ درباره‌ تكثر نسبي‌ در مرتبه‌ الوهيت، يعني‌ مرتبه‌ اسما و صفات‌ حق، كه‌ در حقيقت‌ تعينات‌ ذاتي‌و جلوه‌هاي‌ متعدد ذات‌ اعلاي‌ حق‌اند، بحث‌ مي‌كند.

‏اين‌ علم‌ اعلي‌ يعني‌ عرفان، تجليات‌ مبدا هستي، همراه‌ با همه‌ مراتب‌ كلي‌ وجود از مرتبه‌ ملائكه‌ مقرب‌ تا مرتبه‌ عالم‌ مادي‌ را نيز مورد بحث‌ قرار مي‌دهد، ولي‌ همه‌ آنچه‌ در مرتبه‌ عالم‌ موجود است، در پرتو مبدا هستي‌ مي‌نگرد. عرفان‌ از مرتبه‌ مبدا هستي‌ نزول‌ كرده، به‌ تجليات‌ آن‌ نيز مي‌پردازد و در نتيجه‌ جهان‌شناسي‌ را به‌ عنوان‌ نوعي‌ شناخت‌ جهان‌ در ارتباط‌ با مبدا هستي‌ يا به‌ عنوان‌ نوعي‌ شناخت‌ با هدف‌ فراهم‌ ساختن‌ نقشه‌اي‌ براي‌ هدايت‌ و جهت‌يابي‌ انسانهايي كه‌ در بند عالم‌ مادي‌اند و مي‌خواهند به‌ سوي‌ حقائق‌ وراي‌ عالم‌ سير كنند، مورد بحث‌ قرار مي‌دهد. اين‌ علم‌ اعلي‌ همچنين‌ به‌ ضرورت‌ درباره‌ اوضاع‌ و احوال‌ بشر با همه‌ گستردگي، ژرفا و رفعت‌ آن‌ بحث‌ مي‌كند و اين‌ علم، حاوي‌ ژرفترين‌ نوع‌ دانش‌ درباره‌ انسان‌ است‌ كه‌ اگر اصطلاح‌ «انسان‌شناسي» را به‌ معناي‌ سنتي‌ و نه‌ به‌ معناي‌ جديد آن‌ در نظر بگيريم، مي‌توان‌ از آن‌ به‌ انسان‌شناسي‌ تعبير كرد، همچنين‌ مي‌توان‌ از اين‌ علم‌ با عنوان‌ علم‌ روح‌ يا «روح‌شناسي» كه‌ از جهان‌بيني‌ دنياي‌ جديد غايب‌ است، نام‌ برد. بالاخره‌ عرفان‌ درباره‌ مبدا هستي‌ و همه‌ مراتب‌ تجلي‌ آن‌ از منظر وحدتي‌ كه‌ حاكم‌ بر همه‌ موجودات‌ است‌ و به‌ خصوص‌ براي‌ جهان‌بيني‌ اسلامي‌ محوريت‌ دارد، بحث‌ مي‌كند. مي‌توان‌ گفت‌ دو آموزه‌ مبنايي‌ «وحدت‌ وجود» و «انسان‌ كامل» بر مابعدالطبيعه‌ يا عرفان‌ اسلامي‌ حاكميت‌ دارد و البته‌ آموزه‌ انسان‌ كامل‌ نه‌ فقط‌ شامل‌ انسان‌شناسي‌ عرفاني‌ است، بلكه‌ علاوه‌ بر اين‌ بر مبناي‌ تطابق‌ ميان‌ عالم‌ صغير و عالم‌كبير، شامل‌ نوعي‌ جهان‌شناسي‌رمزي‌ هم‌ مي‌شود. به‌ علاوه‌ عرفان‌ نظري‌ به‌ حقيقت‌ دين‌ و وحي‌ در ژرفترين‌ معناي‌ آن‌ مي‌پردازد...‌

‏امروزه‌ جهان‌ اسلام، تا حد زيادي‌ نسبت‌ به‌ سنت‌ فكري‌ خويش‌ بي‌توجه‌ است‌ و در عين‌ حال‌ برخي‌ فيلسوفان‌ مسلمان‌ تجددطلب، به‌ خصوص‌ در جهان‌ عرب‌ و تا حدي‌ در تركيه‌ در دوران‌ معاصر، فلسفه‌ اسلامي‌ دوره‌ اخير را دقيقاً به‌ دليل‌ ارتباط‌ آن‌ با عرفان‌ مردود مي‌دانند؛ چه، آنها عرفان‌ را به‌ عنوان‌ صرف‌ ‏mysticism‏ (عرفان‌ در سنت‌ غربي) به‌ صورتي‌ تحقيرآميز مورد انتقاد قرار مي‌دهند. در سوي‌ ديگر طيف‌ مخالفان‌ فلسفه‌ اسلامي‌ متأخر، كساني‌ قرار دارند كه‌ آنها را به‌ اصطلاح‌ «بنيادگرا» مي‌خوانند؛ اين‌ افراد هم‌ با عقل‌ و هم‌ با عرفان‌ مخالفند و به‌ سنت‌ فكري‌ اسلامي، كه‌ عرفان‌ در قلب‌ آن‌ قرار دارد، پشت‌ مي‌كنند و به‌ علاوه‌ به‌ بهانه‌ تلاش‌ براي‌ نجات‌ اسلام، اين‌ سنت‌ فكري‌ را مورد انتقاد قرار مي‌دهند. آنها نمي‌دانند كه‌ در حقيقت‌ براي‌ مواجهه‌ با چالشهاي‌ دنياي‌ جديد كه‌ در درجه‌ اول‌ چالشهايي‌ فكري‌ است، امروزه‌ اسلام‌ بيشتر از هر چيز نيازمند همين‌ ساحت‌ فكري‌ است.

برخي‌ از بزرگترين‌ مسائلي‌ كه‌ امروزه‌ در حوزه‌ فكر و نظر، فراروي‌ اسلام‌ قرار دارد، به‌ شرح‌ زير است: هجوم‌ جهان‌بيني‌ سكولاريستي‌ (دنياگرا) و فلسفه‌ سكولار؛ گسترش‌ علم‌ و فنّاوري‌ مبتني‌ بر ديدگاه‌ سكولار درباره‌ طبيعت‌ و نيز درباره‌ شناخت‌ طبيعت؛ بحران‌ زيست‌ محيطي‌كه‌ كاملاً مرتبط‌ با گسترش‌ فنّاوري‌ جديد است؛ كثرت‌گرايي‌ ديني‌ و نياز به‌ فهم‌ عميق‌ از اديان‌ ديگر؛ نياز به‌ دفاع‌ از خود دين‌ در برابر همه‌ حملات‌ سكولاريستي‌ يا حملات‌ انحصارطلبانه‌ مسيحيت‌ عليه‌ آن، حملاتي‌ كه‌ در درجه‌ اول‌ از غرب‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد؛ نياز به‌ فهم‌ مباني‌ هنر و معماري‌ اسلامي‌ و به‌ كار بستن‌ اين‌ مباني‌ براي‌ خلق‌ هنر و معماري‌ اصيل‌ اسلامي‌ در زمان‌ معاصر؛ ارائه‌ پاسخي‌ اسلامي‌ به‌ پرسش‌ مربوط‌ به‌ نسبت‌ دين‌ و علم؛ تدوين‌ علم‌النفس‌ يا روان‌شناسي‌ اسلامي‌و تأسيس‌ بنيادي‌ استوار براي‌ هماهنگي‌ ايمان‌ و عقل. سهم‌ عرفان‌ براي‌ حل‌ اين‌ مسائل، سهمي‌ محوري‌ است. اصل‌ متحد كننده‌ ايمان‌ و عقل‌ را فقط‌ در عرفان‌ مي‌توان‌ يافت. اگر فقط‌ عرفان‌ را فهم‌ كنيم، اهميت‌ شايان‌ آن‌ را نيز براي‌مسلمانان‌ امروز درك‌ خواهيم‌ كرد. به‌ علاوه‌ عرفان‌ در دام‌ استدلال‌ قياسي‌ صرف‌ به‌ صورتي‌ كه‌ در برخي‌ از مكاتب‌ فلسفه‌ اسلامي‌آمده‌ است‌ و اين‌ نوع‌ استدلال‌ براي‌ بسياري‌ از انسانهاي‌ امروز، بيگانه‌ است، گرفتار نمي‌شود. بنابراين‌ شگفت‌ اينجاست‌ كه‌ به‌ يك‌ معنا عرفان‌ براي‌ افراد برخوردار از شهود عقلي، سهل‌الوصولتر از مكاتب‌ سنتي‌ فلسفه‌ اسلامي‌ است؛ هرچند كه‌ البته‌ اين‌ مكاتب‌ نيز مي‌تواند و در واقع‌ مي‌بايد سهم‌ مهمي‌ در حيات‌ فكري‌ جهان‌ اسلام‌ در دوران‌ معاصر داشته‌ باشد. در جهان‌ اسلام‌ سنتي، برخي‌فقها، متكلمان‌ و فيلسوفان با عرفان‌ نظري‌ مخالف‌ بوده‌اند. به‌ علاوه‌ صوفياني‌ هم‌ كه‌ معتقد بودند عرفان‌ نتيجه‌اي‌ است‌ كه‌ از طريق‌ حالات‌ معنوي‌ و نه‌ از طريق‌ خواندن‌ كتب‌ عرفاني، حاصل‌ مي‌شود، با عرفان‌ مخالفت‌ كرده‌اند...

البته‌ بديهي‌ است‌ كه‌ آدمي‌ با صرف‌ مطالعه‌ متون‌ عرفاني‌ يا حتي‌ فهم‌ آنها صرفاً در ساحت‌ ذهن، عارف‌ نمي‌شود. بايد حقايق‌ آن‌ متون‌ را در وجود خويش‌ متحقق‌ ساخت‌ و عين‌ علم‌ و شناخت‌ به‌ اين‌ حقايق‌ «بود». با اين‌ حال‌ مجموعه‌ معارفي‌ كه‌ در متون‌ عرفان‌ نظري‌ و تصوف‌ علمي‌ آمده‌ است، ارجمندترين‌ علم‌ است‌ و مسلمانان‌ بايد آن‌ را به‌ عنوان‌ هديه‌اي‌ آسماني، عزيز بدارند. اين‌ مجموعه‌ مكتوبات‌ وسيع‌ از ابن‌ عربي‌ و قونوي‌ تا آقا محمد رضا قمشه‌اي‌ و امير عبدالقادر و در دوران‌ معاصر از مولانا ثانوي، محمدعلي‌ شاه‌آبادي‌ و آيت‌الله‌ خميني‌(ره) تا سيد جلال‌الدين‌ آشتياني‌ و حسن‌زاده‌ آملي‌ حاوي‌ دانشي‌ بسيار غني‌ است؛ دانشي‌ كه‌ فقط‌ به‌ تنهايي‌ مي‌تواند عميق‌ترين‌ پاسخها را براي‌ مسائل‌ مبرم‌ فكري، معنوي‌ و حتي‌ عملي‌ فراهم‌ سازد. ولي‌ بالاتر از همه‌ فقط‌ همين‌ سنت‌ مي‌تواند براي‌ مسلماناني‌ كه‌ توانايي‌ فهم‌ و استغراق‌ در آن‌ را دارند، دانش‌ برين‌ درباره‌ حق‌ مطلق‌ و علمي‌ را كه‌ متحقق‌ شدن‌ به‌ آن‌ غايت‌ قصواي‌ وجود انساني‌ است، فراهم‌ سازد.


زندگينامه حجت الاسلام والمسلمين سيدهادي خسروشاهي

جايزه مفاخر جشنواره حکمت سينوي به حجت الاسلام و المسلمين سيدهادي خسروشاهي به پاس فعاليت‌هاي برجسته وي در معرفي و بزرگداشت عالمان و متفکران عرصه فرهنگ و تمدن اسلام و ايران و همچنين سيدجمال الدين اسدآبادي اهدا شد. استاد سيدهادي خسروشاهي، به سال 1317 ش در تبريز، به دنيا آمد و اجداد وي، جملگي از علماي بزرگ و فقهاي نامدار ايران و عراق در دوران خود بوده اند. پدر وي، آيت‌الله سيد مرتضي خسروشاهي از اجله علما و فقها و مراجع صاحب رساله آذربايجان، تحصيل کرده نجف بود و از وي علاوه بر رساله عمليه چاپ شده، و ديگر آثار ايشان کتاب (نثارات الکواکب الي خيارات المکاسب) و کتاب (حديث الغدير) در نجف و تبريز و قم، چاپ شده است و ايشان تاليفات ديگري نيز در فقه و اصول و مواعظ در (چهار جلد) دارند که مخطوط و موجود است.

استاد خسروشاهي تحصيلات مقدماتي را در تبريز به پايان رسانيد و پس از رحلت والد محترم، 1332 ش و در 16 سالگي، عازم قم شد و در دروس حوزوي: فلسفه، تفسير، فقه و اصول، در حضور اساتيدي چون آيت‌الله العظمي بروجردي، و بزرگاني ديگر تلمذ نمود و به دريافت اجازاتي در امور حسبيه (منوط به اذن فقها) به هم چنين در مراحل علمي بالاتر اجتهاد و نقل حديث از علما و مراجع بزرگ نجف و قم و مشهد نائل آمد. از جمله استادان وي مي‌توان از اين بزرگان نام برد: آيات عظام: امام خميني، سيدابوالقاسم خويي، سيدشهاب الدين نجفي مرعشي، سيدمحمد کاظم شريعتمداري، سيدمحمدهادي ميلاني، سيدمحمدصادق روحاني و احمد زنجاني، آيت‌الله ميرزا عبدالجواد جبل آملي، آيت‌الله ميرزا ابوالفضل زاهدي قمي و ديگران ... تأليفات و آثار استاد به زبان فارسي و عربي (علاوه بر صدها موارد در نشريات اسلامي ايران و جهان اسلام) بالغ بر 80 جلد مي‌شود که بيش از 40 جلد آنها تاکنون بارها در داخل و خارج کشور تبع شده و بعضي ازآنها بيش از 30 بار تجديد چاپ شده است. علاوه بر تأليفات و ترجمه‌ها، 120 جلد کتاب ديگر نيز با تحقيق، توضيح و يا مقدمه و اشراف ايشان در ايران و ايتاليا و مصر و ... چاپ و منتشر شده است.

از جمله آثار استاد ترجمه و تحقيق «امام علي صداي عدالت انساني» استاد جرج جرداق در 5 جلد و سه هزار صفحه است که بيش از ده بار و در دهها هزار نسخه تاکنون چاپ منتشر شده است...تدوين و تحقيق و نشر مجموعه آثار سيدجمال الدين حسيني در 10 جلد و باز در بيش از سه هزار صفحه در ايران و مصر، يکي از خدمات ارزنده استاد است و در واقع اين مجموعه، محصول نيم قرن تلاش و کوشش و تحقيق و بررسي درباره اين شخصيت بزرگ ايران و کشورهاي اسلامي است.

مجموعه حرکت‌هاي اسلامي معاصر در 20 جلد (تاکنون 6 جلد آن چاپ شده است)، اسناد نهضت اسلامي ايران در 10 جلد (دو جلد آن تاکنون انتشار يافته است) و مجموعه آثار استاد علامه طباطبايي در 16 جلد از جمله آثاري است که استاد در تهيه و تأليف و يا جمع آوري و تحقيق و ويرايش آنها زحمت و رنج فراوان را پذيرا شده است. ايشان علاوه بر تأليفات و ترجمه‌هاي خود، همواره در تدوين و تنقيح و نشر آثار اساتيدي چون: آيت‌الله کاشف الغطا، علامه سيدمحمدحسين طباطبائي، حاج سراج انصاري، علامه محمدمحيط طباطبايي، سيدغلامرضا سعيدي، محمد نخشب و ... کوشا بوده و خدمات ارزنده‌اي در حفظ فرهنگ اسلامي و نشر انديشه اصيل اسلامي نموده است. و به همين دليل استاد محمدرضا حکيمي ايشان را فرهنگبان کوشا ناميده است.

بيشتر کتاب‌ها و آثار خود استاد خسروشاهي در زمينه‌هاي مسائل اجتماعي، سياسي موردنياز جامعه اسلامي است و اين آثار به تصديق اهل خرد، در روشنگري نسل جوان معاصر، بي شک تأثير بسزا و نقشي درخور اهتمام داشته است.

استاد از سال 1332 و تاکنون، با اغلب مطبوعات اسلامي از جمله: مکتب اسلام، مکتب تشيع، معارف جعفري، راه حق، نداي حق، وظيفه، مجموعه حکمت، نور دانش، آيين اسلام، مسلمين، آستان قدس، نسل نو، نسل جوان، استوار، پيکار انديشه، مهد آزادي و ... همکاري داشته است که مجموع مقالات مندرج در آنها بالغ بر صدها مقاله مي‌گردد.

پس از پيروزي انقلاب، بيشترين همکاري قلمي را با روزنامه اطلاعات دارد و با شرکت در کنفرانس‌ها و کنگره‌هاي اسلامي، در کشورهاي اروپايي و اسلامي از جمله: پاکستان، مصر، الجزائر، عربستان، سوريه، قطر، ترکيه، لبنان، ايتاليا، انگليس، آلمان، سوئيس و ... به عنوان نماينده امام خميني و يا نماينده حوزه علميه قم فعال بوده است. استاد در مسئله تقريب بين مذاهب اسلامي، از نيم قرن پيش از پيشگامان اين حرکت اصلاحي به شمار مي‌رود و مکاتبات ايشان با علامه شيخ محمدتقي قمي، مؤسس دارالتقريب قاهره، در نيم قرن پيش شاهد چگونگي اين امر است و باز در همين راستا استاد با اغلب حرکت‌هاي اسلامي معاصر و رهبري، آنها در سراسر جهان اسلام ارتباط و پيوند نزديکي داشته است.

او به سال 1352 شمسي، مرکز بررسي‌هاي اسلامي قم و سپس در سال 1361، مرکز فرهنگي اسلامي اروپا را در ايتاليا تأسيس نمود و در زمينه‌هاي اسلامي، کتاب‌هاي بنيادين از جمله: قرآن مجيد و نهج البلاغه را به زبان‌هاي: عربي، انگليسي، ايتاليايي، آلماني و غيره، ترجمه و منتشر ساخته است.

وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، نخست به مدت دو سال به عنوان نماينده امام خميني قدس سره در وزارت ارشاد اسلامي فعال بود، و سپس به سفارت جمهوري اسلامي ايران در واتيکان انتخاب شده و به مدت 5 سال در خارج از کشور به فعاليت پرداخت که تأسيس «مرکز فرهنگي اسلامي اروپا» در رم و تأسيس دو ماهنامه به انگليسي به نام‌هاي: «انکوائري و امريکن ايونتس و مجله‌اي هفتگي به زبان عربي العالم در لندن- با همکاري وزارت ارشاد اسلامي- از آثار اين دوران است.... در ايتاليا، علاوه بر چاپ و نشر ترجمه قرآن مجيد و نهج البلاغه به زبان ايتاليايي و نشر ماهنامه‌اي به نام جهان نو به ايتاليايي، جمعاً در مدت 5 سال 162 نوع کتاب و نشريه به زبان‌هاي: فارسي، عربي، انگليسي، ايتاليايي و فرانسوي، منتشر نموده که در سراسر جهان توزيع گرديده است.

ايشان علاوه بر فارسي و ترکي - آذري و استامبولي- و عربي، با زبان انگليسي و ايتاليايي هم آشنايي دارد و پس از مراجعت به ايران، از واتيکان، ضمن ادامه اشتغال در وزارت امور خارجه (به عنوان مشاور وزير) در دانشگاه‌هاي تهران از جمله دانشکده حقوق و علوم سياسي و دانشکده روابط بين الملل وزارت امور خارجه و غيره به تدريس پرداخت.

آثار پرتعداد ايشان درباره سيدجمال الدين اسدآبادي در طول نيم قرن انتشار يافته و بسياري از حقايق را روشن ساخته، مجموعه‌اي بي بديل از تحقيق تاريخي است. بنياد علمي و فرهنگي بوعلي سينا با توجه به همين کارنامه پربار، جايزه مشاهير را به استاد سيدهادي خسروشاهي اهدا مي‌نمايد. اين آثار ده‌ها جلد کتاب و صدها مقاله را شامل مي‌شود. از جمله کتاب‌هاي ايشان مي‌توان به اين آثار اشاره کرد: الرسايل و المقالات، جمال الدين الحسيني، اعداد و تقديم سيدهادي خسروشاهي/ جمال الدين حسيني حياته و فضاله/ ترجمه گزيدهاي از اسناد وزارت خارجه انگليس درباره سيدجمال الدين اسدآبادي/ سيدجمال الدين رهبر نهضت آزادي خواهي ايران/ نامه‌ها و اسناد سياسي- تاريخي سيدجمال الدين حسين (اسدآبادي) و...


زندگينامه دکتر ميکلوس ماروت

جايزه ابن سينا پژوهي به پروفسور ميکلوس ماروت به پاس معرفي مکتب سينوي در گستره خارج از ايران اختصاص يافت.ميکلوس ماروت متولد 5 فوريه 1943 در مجارستان است.وي پس از اتمام تحصيلات اوليه،به دانشگاه راه يافت و دررشته زبان‌هاي کلاسيک لاتيم و يوناني تحصيل کرد.او متخصص در فقه اللغه زبان‌هاي سامي- عربي و فارغ التحصيل در زبان‌هاي آشوري است.

پروفسور ماروت داراي درجه دکترا در رشته آسياي مرکزي، با موضوع بازنگري خوارزمي در جغرافياي بطلميوس و درجه دکتري در علوم زبان شناسي براي نگارش رساله منطق يوناني در شرق است.

فعاليت‌هاي پژوهشي و سمت‌هاي علمي و حرف‌هاي او يکسره در ارتباط با مسائل فکري مورد علاقه اوست. وي به دليل فعاليت‌هاي خاص در عرصه شناختن،پژوهيدن و شناساندن ابن سينا در موسسه ابن سينا براي مطالعات خاورميانه که خود رياست آن را نيز بر عهده دارد، برگزيده جايزه اين سينا پژوهي بنياد علمي و فرهنگي بوعلي سينا شده است. برخي ديگر از سمت‌ها و زمينه‌هاي پويش علمي و شغلي پروفسور ماروت با قيد سال فعاليت بدين قرار است:65- 1964: طي يکسال تحصيل در دانشگاه بغداد،63-1973: گذراندن دوره مطالعاتي در دانشگاه وين،1978: حضور يکساله و پژوهش درموسسه مطالعات شرقي علوم شوروي در لنينگراد، 70 - 1967 : کار در کتابخانه آکادمي علوم مجارستان.

1988: رئيس مرکز مطالعات کلاسيک در آکادمي علوم مجارستان،1992-2001: مدير دپارتمان علوم انساني دانشگاه کاتوليک پازماني پتر،1992: استاد فقه اللغه کلاسيک و سامي(عربي) در دانشگاه کاتوليک پازماني پتر، دپارتمان علوم انساني

1995- 2004: عضو همکار آکادمي مجارستان، 1996: عضو آکادمي اروپايي،1998: عضو اتحاديه اروپايي عرب شناسان

2000: عضو جامعه بين المللي جامعه بين المللي مطالعات تاريخ علوم در اسلام(پاريس)،نماينده آکادمي علوم مجارستان در اتحاديه بين المللي آکادميک، 2001-2004: عضو شوراي آکادمي اروپا،عضو رسمي آکادمي علوم مجارستان،عضو دفتر اتحاديه بين الملي آکادميک

2008-2005: رئيس دپارتمان ادبيات وزبان شناسي در آکادمي علوم مجارستان،2008-2007: نائب رئيس اتحاديه بين المللي آکادميک،2007 : رئيس اتحاديه بين المللي آکادميک،2008: نائب رئيس آکادمي علوم مجارستان


زندگينامه دکتر علي اکبر ولايتي

دکتر علي اکبر ولايتي، از چهره‌هاي شناخته شده است. او گرچه در صحنه سياست در دوراني از بحراني ترين روزگار ميهن اسلامي سياست خارجي کشورمان عهده دار مسئوليت بوده است اما به دامنه مسائل علمي و فرهنگي در همه ايام توجه داشته است. دکتر ولايتي رئيس گروه طب سنتي واسلامي در فرهنگستان علوم پزشکي به همراه ياران صاحب نظرش مصمم بوده تا در تعامل با نهادها و مراکز مرتبط، طب سنتي اسلامي را با تأويل و تبيين دقيق علمي به حوزه زندگي مردم بازگردانند تا اين ميراث بي نظير تاريخي، علمي و تمدني هم چنان بالنده و پوينده راههاي رشد و ارتقاي خود را طي کند. حوزه پزشکي و طب از شاخص‌هاي مهم تمدني ماست.به همت دکتر ولايتي و يارانش در عرصه طب سنتي و معرفي اين حوزه از دانش ايراني و اسلامي، فعاليت‌هاي مهمي انجام پذيرفته است که ما بسيار مغتنم است. از جمله مي‌بايد به انتشار کتاب‌هاي بسيار مهم «ذخيره خوارزمشاهي» از حکيم سيداسماعيل جرجاني و «الحاوي»تاليف محمدبن زکرياي رازي توسط فرهنگستان علوم پزشکي اشاره کرد.

تأليف کتب دايره المعارف پزشکي اسلام و ايران براي اولين بار در حال انجام است. اين کتاب داراي2000 مدخل است. مدخل‌ها شامل معرفي شخصيت‌هاي پزشکي، بيماري‌ها، طرق معالجه و داروهاست. اين کار در دنيا براي اولين بار انجام مي‌شود و دايره المعارف مذکور در4 جلد طي 10 سال به اتمام مي‌رسد و مرجع بزرگي براي پزشکان، متخصصان و دانش پژوهان خواهد بود. يننوع فعاليت‌هاي و پويش علمي مستمر دکتر ولايتي سبب شد تا جايزه پزشکي جشنواره به ايشان اهدا شود.

دکتر علي اکبر ولايتي در 4 تيرماه 1324، در رستم آباد، يکي از محلات شميران به دنيا آمد. پس از گذراندن دوران ابتدايي و دوره نخست دبيرستان در زادگاهش، به دبيرستان جم واقع در قلهک رفت و دوره دوم دبيرستان را با اخذ ديپلم طبيعي در سال 1343 در کنکور سراسري دانشگاه‌ها شرکت کرد و پس از کسب رتبه 49 کشوري، براي تحصيل در رشته پزشکي به دانشگاه تهران رفت. با اتمام دوره دکتري، تخصص اطفال را در مرکز طبي کودکان دانشگاه تهران و فوق تخصص بيماري‌هاي عفوني را در دانشگاه جانزهاپکينز آمريکا گذراند. ولايتي در کنار تحصيل، در سال‌هاي 1342 تا 1350، در مدرسه قائميه و سپس در دبيرستان جهان آراي قلهک به تدريس اشتغال داشت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به عنوان معاون وزارت بهداري، نماينده مردم تهران در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي و بعد از آن به مدت شانزده سال، در دوره‌هاي رياست جمهوري آيت‌الله خامنه‌اي و آيت‌الله‌هاشمي رفسنجاني، به عنوان وزير امورخارجه فعاليت کرده است. پس از آن مشاور بين الملل مقام رهبري گرديد و هم اکنون نيز در اين سمت انجام وظيفه مي‌کند.

علي اکبر ولايتي، دردانشگاه‌ها به تدريس مشغول است. وي علاوه بر تدريس در زمينه تاريخ فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي، و عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مجمع تشخيص مصلحت نظام و بنياد دائره المعارف اسلامي نيز است. او رياست بيمارستان دکتر مسيح دانشوري و جمعيت جمايت از پيوند اعضا را هم بر عهده دارد و همچنين عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي است.

از سمت‌هاي اجرايي و علمي اوست: مشاور رهبري در امور بين الملل (از سال 1376 تاکنون) / وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران (از آذر ماه 1360 لغايت خرداد 1376)/ عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام (از بدو تاسيس تاکنون)/ عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي (از سال 1368) / دبيرکل مجمع جهاني اهل بيت از 79 تا مهر 1381/ نماينده تهران در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي / معاون وزير بهداشت سال 58/ استاد تاريخ روابط خارجي ايران در دانشکده روابط بين الملل وابسته به وزارت امورخارجه (پيوسته در زمان وزارت و پس از آن)/ استاد دانشکده پزشکي دانشگاه علوم پزشکي تهران (از سال 53 تا 76) استاد دانشکده پزشکي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي (از سال 76 ادامه دارد) / رئيس شواري عالي نظام پزشکي جمهوري اسلامي ايران/ عضو هيأت مديره نظام پزشکي تهران (از 3 مهرماه 1370) / عضو شوراي عالي سياست گذاري دايره المعارف دفاع مقدس/ عضو پيوسته منتخب فرهنگستان علوم پزشکي ايران (از سال 1369)/ عضو هيئت امناي بنياد دايره المعارف اسلامي براي سه دوره عضو هيأت امناي دانشگاه علوم پزشکي تهران (از سال 1370 تا سال 1377)/ عضو شوراي عالي انستيتو تحقيقاتي سل و بيماري‌هاي ريوي کشور (از 1371)/ رئيس هيأت تحريريه مجله پزشکي جمهوري اسلامي ايران / رئيس هيأت مديره انجمن متخصصين بيماري‌هاي عفوني و گرمسيري ايران (از سال 137)/ رئيس شوراي مرکزي انجمن اسلامي پزشکان ايران (از سال 1371)/ رئيس مرکز آموزشي و پژوهشي درماني سل و بيماري‌هاي ريوي/ نماينده فرهنگستان علوم پزشکي در هيأت امناي فرهنگستان‌ها/ دبير شوراي مرکزي انجمن اسلامي پزشکان ايران/ مدير مسئول و صاحب امتياز مجله بيماري‌هاي عفوني گرمسيري / عضو شوراي عالي نظام پزشکي جمهوري اسلامي ايران (از 19 بهمن سال 1370) / رئيس گروه علمي طب سنتي و طب اسلامي فرهنگستان علوم پزشکي(از 11 تيرماه 1371) / رئيس هيأت مديره انجمن متخصصين بيماري‌هاي عفوني و گرمسيري ايران (از سال 1371)

نماينده فرهنگستان علوم پزشکي در هيأت امناي فرهنگستان‌ها از(18/5/73)/ عضو هيئت تحريره مجله علمي دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني قزوين/ عضو انجمن اسلامي فارغ التحصيلان اروپا، امريکا و اقيانوسيه (از سال 1374) / عضو افتخاري انجمن علمي پيوند اعضاء (از سال 1374) / عضو هيأت امناي دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي و درماني شهيد بهشتي (22/12/74)/ عضو هيأت ممتحنه و ارزشيابي رشته تخصصي بيماري‌هاي عفوني دانشگاه علوم پزشکي تهران (1365 تا 1374)/ عضو هيأت ممتحنه و ارزشيابي رشته فوق تخصصي عفوني اطفال (وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکي 1371 تا 1374)/ عضو هيأت ممتحنه و امتحانات برد تخصصي بيماري‌هاي عفوني و گرمسيري(وزارت بهداشت و درمان آموزش پزشکي (1365 تا 1373)/ عضوهيأت ممتحنه و ارزشيابي رشته و فوق تخصصي عفوني اطفال (وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکي 1374تا 1376)/ عضويت در انجمن‌هاي تخصصي پزشکي مجامع بين المللي/ عضو انجمن تاريخ طب/ رئيس کنفرانس منطقه‌اي IUATLD در ماه دسامبر 1995.


تأليفات

1- تاريخي: پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران/ ايران و مسئله فلسطين/ بحران تاريخي هوين ايراني/ مقدمه فکري نهضت مشروطيت/ تاريخ روابط خارجي ايران در عهد شاه عباس اول صفوي/ تاريخ روابط خارجي ايران در عهده شاه اسماعيل صفوي / تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران / تاريخ روابط خارجي ايران در دوران ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه.

2- پزشکي: بيماري‌هاي عفوني/ بيماري سل/ سل شناسي باليني/ مباني سل/ بيماري‌هاي عفوني کودکان / مباني آزمايشگاهي سل/ راهنماي مبارزه با سل/ گياه درماني/ مسايل رايج طب اطفال / اپيدميولوژي و کنترل بيماري‌هاي شايع در ايران.

3- ترجمه‌ها: طب کودکان/ پدياتريکس/ مباني طب کودکان نلسون/ بيماري‌هاي عفوني کودکان نلسون 2000/ دستگاه تنفسي کودکان نلسون 2000/ نوزادان نلسون 2000/ بيماري‌هاي نوزادان نلسون 2000

پي نوشت:

1- در دهه‌ 1960، يك‌ روز در محضر استاد برجسته‌ام‌ علامه‌ طباطبايي، كه‌ دوست‌ آيت‌الله‌ خميني‌ بود، وقتي‌ صحبت‌ از افكار فلسفي‌ ايشان‌ به‌ ميان‌ آمد، از علامه‌ پرسيدم: «كدام‌ مكتب‌ فلسفي‌ بيشترين‌ جاذبه‌ را براي‌ آيت‌الله‌ خميني‌ داشت؟» علامه‌ پاسخ‌ داد:«آيت‌الله‌ خميني‌ خيلي‌ حوصله‌ احتجاجهاي‌ منطقي‌ فلسفه‌ مشائي‌ را نداشت، بلكه‌ بيشتر به‌ ملاصدرا و ابن‌ عربي‌ علاقه‌مند بود.» همين‌ ديدگاه‌ را ميرزامهدي‌ حائري‌ نيز كه‌ در محضر آيت‌الله‌ خميني‌ تحصيل‌ كرده‌ بود، تأييد مي‌كند. ايشان‌ مي‌گويد: «او[امام‌ خميني] علاقه‌ چنداني‌ به‌ فلسفه‌ مشائي‌ و منطق‌ نداشت. تدريس‌ اسفار او بيشتر جاذبه‌ عرفاني‌ داشت. او عرفان‌ را به‌ خوبي‌ در محضر آقاي‌ شاه‌آبادي‌ فرا گرفته‌ بود و همه‌ وقت‌ خويش‌ را صرف‌ مطالعه‌ آثار ابن‌ عربي‌ مي‌كرد. بنابراين‌ او از منظر ابن‌ عربي‌ و نه‌ از منظر ابن‌سينا و فارابي‌ به‌ اسفار نظر مي‌كرد. وقتي‌ به‌ عبارات‌ ابن‌سينا و فارابي‌ مي‌رسيد، بر اثر نيروي‌ سرشار عرفان، كاملاً معذّب‌ مي‌شد و در بند قيود فلسفي‌ نبود.»‏


 
بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است